
فکر می کنم دیگه وقتشه که در مورد خیلی از ابهامات و سوء تفاهم ها صحبت بشه . اول از همه اجازه بدید این رو بگم که بین من و آقای احمد باطبی هیچ مشکل و اختلافی وجود نداره . یه زمانی وجود داشت .دلیلش رو هم می گم که حضرات بیشتر از این رنج پرس و جو و شایعه سازی و دروغ پراکنی نبرند
از همون ابتدای ورودمون به اینجا دامی برای احمد پهن شده بود که صیاد اون دام بر این اندیشه بود که با استفاده از احمد پله های رسیدن به شهرت و ثروت رو ده تا یکی بالا بره و همه ی حسرتها و نداشته های سالهای زیادش رو با استفاده که نه ، با سوء استفاده ازعنوان و موقعیت احمد جبران کنه و این هم یکی دیگه از دردهای بچه های سالهای زندان و شکنجه ی ماست که حضورشون ، اعتراضشون و زندان و شکنجه شدنشون برای خیلی ها "نام " آورده و برای خیلی ها " نان
من خیلی زود این دام رو دیدم و بارها و بارها در موردش با احمد صحبت کردم و بهش هشدار دادم ، نه اینکه فکر کنید من آدم خیلی هوشمندی هستم . نه ! آخه اون کسی که این بساط شامورتی بازی رو برپا کرده بود ، به هیچ عنوان آدم باهوشی نبود که پی بردن به نقشه های کثیفش نیاز به ذکاوت زیادی داشته باشه ، با یک هوش متوسط هم می شد فهمید که این آدم دنبال چیه و می خواد از این نمد کلاهی بسازه از بهر سر بی کلاه ماندش ، مگه نه اینکه این کشور به سرزمین فرصتهای طلایی مشهوره ! تخم لق دفاع از حقوق بشر هم که این روزها تو دهن همه شکسته شده و کسانی که حتی الفبای انسانیت رو هم نیاموختن ، شدن مدافع حقوق پامال شده ی بچه های زندان رفته ی ما
خوب ! چه فرصتی بهتر و طلایی تر از وجود این بچه ها برای رسیدن به نوایی ؟ حتما می پرسید چرا خود احمد متوجه اینها نشد ؟ کسانی که از نزدیک احمد رو می شناسن حتما این گفته ی من رو تصدیق خواهند کرد که این موجود به قدری زلال و شفاف و صاف و ساده است که اصلا این پلیدیها رو نمی بینه . انقدر دوره ، انقدر فاصله داره از زشتیها ، که قادر به دیدنشون نیست ! درست مثل زمانیکه هواپیما نشستی و از اون بالا همه چیز رو نقطه می بینی یا اصلا نمی بینی . و این همیشه برای من جای تعجب بوده که چطور ممکنه آدمی با 9 سال سابقه ی زندان تا این حد صاف و ساده مونده باشه ؟ بگذریم ! مشکل فقط و فقط بر سر این بود که من اصرار داشتم ببین ! این دام رو ببین ! و اون می گفت
" آدمها همه خوبن مگر اینکه خلافش ثابت بشه "
تازه اگر یک یا دو مورد هم ثابت می شد ، کافی نبود ! حتما باید دست کم اون آدم صد مورد سوتی می داد تا احمد در قضاوتش تجدید نظر کنه ! . احمد در طول زندگی اش خیلی وقت ها چوب این طرز تفکرش را هم خورده . اون فکر می کرد اینجا همه ی آدمها ، رو بازی می کنن و دلشون با زبونشون یکی هست و همه قصد کمک دارن ! و ... چه خیال خامی ...! در این هاگیر واگیر هم اون صیاد ، نه ! بهتره بگم شیاد ، با زیرکی این گونه وانمود می کرد که ماجرای خصوصی با احمد داره و مشکل اینجا بود وگرنه من و احمد مدتهای طولانی دوستهای خوبی بوده و در خیلی از دردها و مشکلات همراه هم بودیم
حالا این قضیه مدتهاست که حل شده ، چون اون آدم مدعی دفاع از حقوق بشر انقدر حقوق بشرهای مختلف از جمله خود احمد رو زیر پا لگد مال کرد و به تاراج برد که دیگه جای هیچ اما و اگری برای کسی باقی نگذاشت ! و من و احمد دوستهای صمیمی و خوب گذشته هستیم . اما اون کابوس ، اون بختک هنوز هم دست بردار نیست
بگذارید داستان رو اینجوری ادامه بدم . همه می دونن که احمد دشمن نداره . چون این موجود اصولا برای دشمنی و خصومت و کینه آفریده نشده و با این قبیل حقارتها بیگانه ست . زود عصبی می شه ، بد اخلاقی می کنه ، داد می کشه ، اما 5 دقیقه ی بعد همه چیز یادش رفته ، خیلی ها حتی دوستای نزدیکش که سالها نان و نمکش را خوردن ، در طول این چند ماه تخت تاثیر دروغ پراکنی ها به شکل بی رحمانه و البته از روی نا آگاهی احمد را هدف گرفتند و گفتند که اگر تو ریگی به کفش نداری ، چرا در قبال این ظلمی که برتو میشه سکوت کردی . پس کو اون احمد جنگ جو ؟ و بار ها و بار ها بهش انگ مصلحت اندیشی و منفعت طلبی زدند . اما هیچکدامشون به این موضوع توجه نکردند که برای احمد انتقام گیری در مورد این آدم یا هر آدم دیگه ای کاملا بی مورده ، چون اصلا یادش نمی مونه و کینه ای هم در دلش باقی نمی مونه .احمد مثل بقیه ی آدمهای مطرح دو تا چهره نداره ، چهره ای در جلوی در و چهره ی دیگری در پشت در که اگر می خواهید واقعیت آنها را ببینید ، باید از در پشتی آنها را نگاه کنید . ظاهر و باطن ، خوب یا بد ، همین است که می بینید و فهم این موضوع شاید برای خیلی ها که عمری عادت کرده اند به دیدن ظاهرسازی آنانی که " چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند" سخت باشد . اشتباه نکنید ! اینها به معنای طرفداری یا تعریف و تمجید از احمد نیست . من و احمد در موارد زیادی اختلاف نظر داریم و یکدیگر را بیرحمانه نقد می کنیم . اما همه ی اینها چیزی از ارزش و اعتبار احمد و احساس مسئولیتش در قبال کارش و صبر و حوصله و مهربانیش در رسیدگی و پیگیری وضعیت هموطنان در بند ، کم نمی کنه . در تمام این مدت من فقط دو سه نفر رو دیدم که با این آدم دشمن هستن ، دلیلش هم کاملا واضحه : آدم مریض همه جا پیدا می شه ، حالا این آدمهای بیکار و ناراحت دست به یکی شدن ، وبلاگ می زنن ، عکس توش میگذارن ، از طرف من زیرش کامنت میگذارن و به خیال خام خودشون اینجوری می تونن تخریب کنن ، غافل از اینکه " کی شود دریا به پوز سگ نجس ؟ " گمان باطل برده اند که اگر 2 تا عکس از احمد باطبی نمایش بدن که مثلا شیشه ی آبجویی هم دستشه ، می تونن سابقه ی اون همه سال زندان و مقاومت و این همه دوندگی و فعالیت برای رساندن صدای دوستان و همدردانش به گوش جهانیان ، که فقط و فقط من و برخی نزدیکانش اینجا شاهدش هستم را لجن مال کنند ! آخر انصاف داشته باشید ! تمام آن سالهایی که فضای سیاسی و اجتماعی ایران بر اثر آمدن خاتمی کمی باز شد و ما توانستیم کمی و فقط کمی آزادانه تر نفس بکشیم ، تفریح کنیم ، کنسرت برویم ، بدون ترس از اینکه به خانه هامان بریزند ، دور هم جمع شویم ، ساز بزنیم ، سفر برویم ، در تمام آن سالها احمد در حال چوب خط کشیدن روی دیوار سلولش بود . و حالا هم که به آزادی رسیده ، دو تا عکس از یک مهمانی شد حکایت پیراهن عثمان ! جالب اینکه کسی هم داستان این مهمانی را نمیداند . همه در آن جمع حضور داشتیم ، ایرانیهای زیادی هم با احمد عکس گرفتند اما تنها یک تن در آن جمع اصرار به آنگونه عکس گرفتن داشت که البته بعدها علت اصرارش آشکار شد و بعد در نهایت بی شرمی عکس را برای انتشار در اختیار کسانی قرار داد که چهره ی چندان موجهی ندارند ، نه در سیاست و نه در اخلاق ، و در نهایت ناشیگری این را انکار کرد درست همانگونه که منکر دیگر کارهای کثیفش شد ! . وجالب اینکه حتی حالا هم لحظه ای فکر نمیکند که اگر قرار باشد دیگران هم مثل او عمل کنند با این همه ردپایی که در عملکرد کثیفش از خودش به جا گذاشته ، چه بلایی سرخودش خواهد آمد
احمد اینجا تمام وقتش یا به پاسخگویی تلفنهای کسانی که از ایران تماس می گیرند و خبر دستگیری یا آزار و اذیت و اعدام عزیزانشان در زندانهای رژیم یا نقض حقوقشان را می دهند می گذرد ، یا به رساندن صدای آنها به اشخاص یا نهادهایی که به نوعی فعالیت حقوق بشری دارند یا به خواندن اخبار نه چندان خوشایندی که هر روز از خانه ی پدری می شنویم یا به نوشتن مقاله برای دفاع از حقوق به یغما رفته ی خواهران و برادران هم وطنمان ، و این را من می دانم و می بینم و همه ی نزدیکان نیز . اما امان از شر افعی هزار سر دشمنی و کینه ! امان از مکر و پشت هم اندازی این موش کورها ! امان از حسادت و طمع آنان که احمد را روزی برای جبران سرخوردگیهای سالهای گذشته اشان می خواستند و روز دیگر برای نمایشهای مسخره و ابلهانه شان ! و برای رسیدن به این منظور از هیچ پستی و ناجوانمردی هم روگردان نشدند . آخر بی انصافها ! مگر پول و شهرت تا این اندازه ارزشمند است که برای رسیدن به آن درست مثل یک زالو خون بچه های زندان رفته و شکنجه شده ی ما را بخورید و ککتان هم نگزد از خراب کردن هر آنچه با خون دل به دست آمده ؟ و من ... هنوز هم در حیرتم که مگر یک انسان ! تا چه حد می تواند از درجات انسانیت سقوط کرده باشد که برای رسیدن به هدف به هیچ معیار و ارزش انسانی پایبند نباشد
از همون ابتدای ورودمون به اینجا دامی برای احمد پهن شده بود که صیاد اون دام بر این اندیشه بود که با استفاده از احمد پله های رسیدن به شهرت و ثروت رو ده تا یکی بالا بره و همه ی حسرتها و نداشته های سالهای زیادش رو با استفاده که نه ، با سوء استفاده ازعنوان و موقعیت احمد جبران کنه و این هم یکی دیگه از دردهای بچه های سالهای زندان و شکنجه ی ماست که حضورشون ، اعتراضشون و زندان و شکنجه شدنشون برای خیلی ها "نام " آورده و برای خیلی ها " نان
من خیلی زود این دام رو دیدم و بارها و بارها در موردش با احمد صحبت کردم و بهش هشدار دادم ، نه اینکه فکر کنید من آدم خیلی هوشمندی هستم . نه ! آخه اون کسی که این بساط شامورتی بازی رو برپا کرده بود ، به هیچ عنوان آدم باهوشی نبود که پی بردن به نقشه های کثیفش نیاز به ذکاوت زیادی داشته باشه ، با یک هوش متوسط هم می شد فهمید که این آدم دنبال چیه و می خواد از این نمد کلاهی بسازه از بهر سر بی کلاه ماندش ، مگه نه اینکه این کشور به سرزمین فرصتهای طلایی مشهوره ! تخم لق دفاع از حقوق بشر هم که این روزها تو دهن همه شکسته شده و کسانی که حتی الفبای انسانیت رو هم نیاموختن ، شدن مدافع حقوق پامال شده ی بچه های زندان رفته ی ما
خوب ! چه فرصتی بهتر و طلایی تر از وجود این بچه ها برای رسیدن به نوایی ؟ حتما می پرسید چرا خود احمد متوجه اینها نشد ؟ کسانی که از نزدیک احمد رو می شناسن حتما این گفته ی من رو تصدیق خواهند کرد که این موجود به قدری زلال و شفاف و صاف و ساده است که اصلا این پلیدیها رو نمی بینه . انقدر دوره ، انقدر فاصله داره از زشتیها ، که قادر به دیدنشون نیست ! درست مثل زمانیکه هواپیما نشستی و از اون بالا همه چیز رو نقطه می بینی یا اصلا نمی بینی . و این همیشه برای من جای تعجب بوده که چطور ممکنه آدمی با 9 سال سابقه ی زندان تا این حد صاف و ساده مونده باشه ؟ بگذریم ! مشکل فقط و فقط بر سر این بود که من اصرار داشتم ببین ! این دام رو ببین ! و اون می گفت
" آدمها همه خوبن مگر اینکه خلافش ثابت بشه "
تازه اگر یک یا دو مورد هم ثابت می شد ، کافی نبود ! حتما باید دست کم اون آدم صد مورد سوتی می داد تا احمد در قضاوتش تجدید نظر کنه ! . احمد در طول زندگی اش خیلی وقت ها چوب این طرز تفکرش را هم خورده . اون فکر می کرد اینجا همه ی آدمها ، رو بازی می کنن و دلشون با زبونشون یکی هست و همه قصد کمک دارن ! و ... چه خیال خامی ...! در این هاگیر واگیر هم اون صیاد ، نه ! بهتره بگم شیاد ، با زیرکی این گونه وانمود می کرد که ماجرای خصوصی با احمد داره و مشکل اینجا بود وگرنه من و احمد مدتهای طولانی دوستهای خوبی بوده و در خیلی از دردها و مشکلات همراه هم بودیم
حالا این قضیه مدتهاست که حل شده ، چون اون آدم مدعی دفاع از حقوق بشر انقدر حقوق بشرهای مختلف از جمله خود احمد رو زیر پا لگد مال کرد و به تاراج برد که دیگه جای هیچ اما و اگری برای کسی باقی نگذاشت ! و من و احمد دوستهای صمیمی و خوب گذشته هستیم . اما اون کابوس ، اون بختک هنوز هم دست بردار نیست
بگذارید داستان رو اینجوری ادامه بدم . همه می دونن که احمد دشمن نداره . چون این موجود اصولا برای دشمنی و خصومت و کینه آفریده نشده و با این قبیل حقارتها بیگانه ست . زود عصبی می شه ، بد اخلاقی می کنه ، داد می کشه ، اما 5 دقیقه ی بعد همه چیز یادش رفته ، خیلی ها حتی دوستای نزدیکش که سالها نان و نمکش را خوردن ، در طول این چند ماه تخت تاثیر دروغ پراکنی ها به شکل بی رحمانه و البته از روی نا آگاهی احمد را هدف گرفتند و گفتند که اگر تو ریگی به کفش نداری ، چرا در قبال این ظلمی که برتو میشه سکوت کردی . پس کو اون احمد جنگ جو ؟ و بار ها و بار ها بهش انگ مصلحت اندیشی و منفعت طلبی زدند . اما هیچکدامشون به این موضوع توجه نکردند که برای احمد انتقام گیری در مورد این آدم یا هر آدم دیگه ای کاملا بی مورده ، چون اصلا یادش نمی مونه و کینه ای هم در دلش باقی نمی مونه .احمد مثل بقیه ی آدمهای مطرح دو تا چهره نداره ، چهره ای در جلوی در و چهره ی دیگری در پشت در که اگر می خواهید واقعیت آنها را ببینید ، باید از در پشتی آنها را نگاه کنید . ظاهر و باطن ، خوب یا بد ، همین است که می بینید و فهم این موضوع شاید برای خیلی ها که عمری عادت کرده اند به دیدن ظاهرسازی آنانی که " چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند" سخت باشد . اشتباه نکنید ! اینها به معنای طرفداری یا تعریف و تمجید از احمد نیست . من و احمد در موارد زیادی اختلاف نظر داریم و یکدیگر را بیرحمانه نقد می کنیم . اما همه ی اینها چیزی از ارزش و اعتبار احمد و احساس مسئولیتش در قبال کارش و صبر و حوصله و مهربانیش در رسیدگی و پیگیری وضعیت هموطنان در بند ، کم نمی کنه . در تمام این مدت من فقط دو سه نفر رو دیدم که با این آدم دشمن هستن ، دلیلش هم کاملا واضحه : آدم مریض همه جا پیدا می شه ، حالا این آدمهای بیکار و ناراحت دست به یکی شدن ، وبلاگ می زنن ، عکس توش میگذارن ، از طرف من زیرش کامنت میگذارن و به خیال خام خودشون اینجوری می تونن تخریب کنن ، غافل از اینکه " کی شود دریا به پوز سگ نجس ؟ " گمان باطل برده اند که اگر 2 تا عکس از احمد باطبی نمایش بدن که مثلا شیشه ی آبجویی هم دستشه ، می تونن سابقه ی اون همه سال زندان و مقاومت و این همه دوندگی و فعالیت برای رساندن صدای دوستان و همدردانش به گوش جهانیان ، که فقط و فقط من و برخی نزدیکانش اینجا شاهدش هستم را لجن مال کنند ! آخر انصاف داشته باشید ! تمام آن سالهایی که فضای سیاسی و اجتماعی ایران بر اثر آمدن خاتمی کمی باز شد و ما توانستیم کمی و فقط کمی آزادانه تر نفس بکشیم ، تفریح کنیم ، کنسرت برویم ، بدون ترس از اینکه به خانه هامان بریزند ، دور هم جمع شویم ، ساز بزنیم ، سفر برویم ، در تمام آن سالها احمد در حال چوب خط کشیدن روی دیوار سلولش بود . و حالا هم که به آزادی رسیده ، دو تا عکس از یک مهمانی شد حکایت پیراهن عثمان ! جالب اینکه کسی هم داستان این مهمانی را نمیداند . همه در آن جمع حضور داشتیم ، ایرانیهای زیادی هم با احمد عکس گرفتند اما تنها یک تن در آن جمع اصرار به آنگونه عکس گرفتن داشت که البته بعدها علت اصرارش آشکار شد و بعد در نهایت بی شرمی عکس را برای انتشار در اختیار کسانی قرار داد که چهره ی چندان موجهی ندارند ، نه در سیاست و نه در اخلاق ، و در نهایت ناشیگری این را انکار کرد درست همانگونه که منکر دیگر کارهای کثیفش شد ! . وجالب اینکه حتی حالا هم لحظه ای فکر نمیکند که اگر قرار باشد دیگران هم مثل او عمل کنند با این همه ردپایی که در عملکرد کثیفش از خودش به جا گذاشته ، چه بلایی سرخودش خواهد آمد
احمد اینجا تمام وقتش یا به پاسخگویی تلفنهای کسانی که از ایران تماس می گیرند و خبر دستگیری یا آزار و اذیت و اعدام عزیزانشان در زندانهای رژیم یا نقض حقوقشان را می دهند می گذرد ، یا به رساندن صدای آنها به اشخاص یا نهادهایی که به نوعی فعالیت حقوق بشری دارند یا به خواندن اخبار نه چندان خوشایندی که هر روز از خانه ی پدری می شنویم یا به نوشتن مقاله برای دفاع از حقوق به یغما رفته ی خواهران و برادران هم وطنمان ، و این را من می دانم و می بینم و همه ی نزدیکان نیز . اما امان از شر افعی هزار سر دشمنی و کینه ! امان از مکر و پشت هم اندازی این موش کورها ! امان از حسادت و طمع آنان که احمد را روزی برای جبران سرخوردگیهای سالهای گذشته اشان می خواستند و روز دیگر برای نمایشهای مسخره و ابلهانه شان ! و برای رسیدن به این منظور از هیچ پستی و ناجوانمردی هم روگردان نشدند . آخر بی انصافها ! مگر پول و شهرت تا این اندازه ارزشمند است که برای رسیدن به آن درست مثل یک زالو خون بچه های زندان رفته و شکنجه شده ی ما را بخورید و ککتان هم نگزد از خراب کردن هر آنچه با خون دل به دست آمده ؟ و من ... هنوز هم در حیرتم که مگر یک انسان ! تا چه حد می تواند از درجات انسانیت سقوط کرده باشد که برای رسیدن به هدف به هیچ معیار و ارزش انسانی پایبند نباشد
ها ... ! راستی تا یادم نرفته از کیانوش عزیز بنویسم که او هم زخمی این بازی کثیف و بی قاعده است . کیانوش طوفان نیست . تخریب نمی کند . نسیم است . نسیمی که هر وقت به حضورش نیاز است ، می وزد و روح و فکرت را تازه می کند . و بعد... می رود تا حضوری دیگر و سلامی دیگر ! کیانوش برادر کوچک اما مهربان و بزرگوار من و احمد است که در آن روزهای تشویش و اضطراب ، در آن روزهایی که افعی هزار سر بر روزگارمان چنبره زده بود ، در آن وانفسای قحطی شرف و انسانیت ، با آن آرامشی که خاص کلام و طرز فکرش است ، آراممان می کرد و حالا... آماج تهمتهای کثیفی شده که به هیچ روی حقش نیست . و اینجا من مانده ام با فکر و خیالی که هر روز مثل خوره فکرم را می خورد و می تراشد که چرا چنین است ؟ چرا چنین می شود ؟
آقا ! خانم ! شازده ! جناب حضرت اجل ! سرکار علیه ! تویی که خود را قطب عالم امکان می دانی ! چه کسی این حق را به تو داده که عکسهایی را که زمانی در فضای دوستی و اعتماد ، در اختیار تو گذاشته شد ، امروز برای پوشاندن چهره ی خبیث ات در معرض دید عموم بگذاری ؟ آن هم عکسهایی که بازگو کننده و اثبات کننده ی هیچ داستان و حقیقتی نیست مگر یک دوستی ساده ! تازه اگر غیر از این هم باشد ، تویی که ادعای "وای ، حقوق بشرا " یت گوش فلک را کر کرده ، چگونه و بر اساس چه منطقی این را جرم و نقطه ی ضعف یک فعال سیاسی یا مدنی یا روزنامه نگار می دانی که در بوق و کرنایش می کنی ؟ مگر یک فعال سیاسی یا حقوق بشری حق داشتن یک رابطه ی خصوصی را ندارد ؟ مگر خود شما در این مقوله به خود کفایی رسیده اید ؟ هی ... ! هی ... ! چه بگویم ؟ که " دردم نهفته به ز طبیبان مدعی ! " مادرم همیشه می گفت : " زمستان می رود و رو سیاهی اش می ماند برای زغال " و چه راست می گفت ! امروز به احمد گفتم بیا و در جواب این همه تحلیل کارشناسانه ! و افاضات ریز و درشت این همه تحلیل گر مسائل سیاسی و اجتماعی و اخلاقی و تئوریها و آنالیزهای این روانکاوان و اندیشمندان ! چیزی بگو . اما او بر این باور است که زمان تنها مرهم این دردی است که هر روز در این آشفته بازار به روح و فکرمان وارد می شود ، و گفت :نگران نباش . مرد پاک را زمان تبرئه میکند . هرچند که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند و گفت
" اتفاقی است که افتاده ، فراموشش کن "
پی نوشت1 : عکسی که می بینید مربوط به سخنرانی است که هفته ی پیش سازمان عفو بین الملل برای احمد در نیویورک ترتیب داده بود
آقا ! خانم ! شازده ! جناب حضرت اجل ! سرکار علیه ! تویی که خود را قطب عالم امکان می دانی ! چه کسی این حق را به تو داده که عکسهایی را که زمانی در فضای دوستی و اعتماد ، در اختیار تو گذاشته شد ، امروز برای پوشاندن چهره ی خبیث ات در معرض دید عموم بگذاری ؟ آن هم عکسهایی که بازگو کننده و اثبات کننده ی هیچ داستان و حقیقتی نیست مگر یک دوستی ساده ! تازه اگر غیر از این هم باشد ، تویی که ادعای "وای ، حقوق بشرا " یت گوش فلک را کر کرده ، چگونه و بر اساس چه منطقی این را جرم و نقطه ی ضعف یک فعال سیاسی یا مدنی یا روزنامه نگار می دانی که در بوق و کرنایش می کنی ؟ مگر یک فعال سیاسی یا حقوق بشری حق داشتن یک رابطه ی خصوصی را ندارد ؟ مگر خود شما در این مقوله به خود کفایی رسیده اید ؟ هی ... ! هی ... ! چه بگویم ؟ که " دردم نهفته به ز طبیبان مدعی ! " مادرم همیشه می گفت : " زمستان می رود و رو سیاهی اش می ماند برای زغال " و چه راست می گفت ! امروز به احمد گفتم بیا و در جواب این همه تحلیل کارشناسانه ! و افاضات ریز و درشت این همه تحلیل گر مسائل سیاسی و اجتماعی و اخلاقی و تئوریها و آنالیزهای این روانکاوان و اندیشمندان ! چیزی بگو . اما او بر این باور است که زمان تنها مرهم این دردی است که هر روز در این آشفته بازار به روح و فکرمان وارد می شود ، و گفت :نگران نباش . مرد پاک را زمان تبرئه میکند . هرچند که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند و گفت
" اتفاقی است که افتاده ، فراموشش کن "
پی نوشت1 : عکسی که می بینید مربوط به سخنرانی است که هفته ی پیش سازمان عفو بین الملل برای احمد در نیویورک ترتیب داده بود
پی نوشت 2 : تشکر ویژه از احمد عزیزم که این وبلاگ را برای من طراحی کرد

RSS Feed (xml)